آنچه در شهر فلسطینی «تل» در جنوبغربی نابلس رخ داد، فقط یک درگیری میان فلسطینیان و شهرکنشینان نبود. این حادثه تصویری از سازوکاری بزرگتر ارائه کرد؛ سازوکاری که در آن ارتش اسرائیل، شهرکنشینان و ساختار سیاسی این رژیم، هر یک با ابزار خود، یک هدف مشترک را پیش میبرند؛ یعنی تغییر واقعیت جغرافیایی و جمعیتی کرانه باختری.
ساکنان تل تلاش کردند در برابر حمله مسلحانه شهرکنشینان مقاومت کنند. پاسخ ارتش، بستن راههای ارتباطی و اعمال فشار بر شهر بود؛ همزمان، شهرکنشینان به خانهها و اموال فلسطینیان حمله کردند. «عبدالله ابورحمه»، از مقامهای کمیسیون مقاومت در برابر دیوار و شهرکسازی، معتقد است این خشونتها بخشی از طرحی است که سالها پیش طراحی شده و حوادث تل تنها به دولت بنیامین نتانیاهو فرصت داده تا اجرای آن را سرعت ببخشد.
از خشونت روزانه تا تغییر نقشه
آمارها نشان میدهند که تل یک استثنا نیست. کمیسیون مقاومت در برابر دیوار و شهرکسازی در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، ۱۱ هزار و ۷۴ حمله از سوی نیروهای اسرائیلی و شهرکنشینان ثبت کرده است. از این میان، ۳ هزار و ۴۸۸ حمله توسط شهرکنشینان انجام شده؛ از آتشزدن و تیراندازی گرفته تا حمله به روستاها، تصرف زمین و ایجاد پایگاههای شهرکنشینی. در همین دوره، ۱۷ فلسطینی در حملات شهرکنشینان کشته شدند.
اما فشار تنها با خشونت مسلحانه اعمال نمیشود. کرانه باختری به مجموعهای از مناطق جداافتاده تبدیل شده است. دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد تا دسامبر ۲۰۲۵، ۹۲۵ مانع رفتوآمد را ثبت کرده بود؛ شامل ۸۹ ایست بازرسی دائمی، ۲۱۸ ایست بازرسی موقت و ۲۳۲ دروازه جادهای.
بر اساس تحلیل آکسفام از دادههای سازمان ملل، از سال ۲۰۲۳ تا پایان ۲۰۲۵، هزار و ۲۴۴ فلسطینی به دست نیروهای اسرائیلی یا شهرکنشینان کشته شدند و نزدیک به ۴۶ هزار نفر آواره شدند؛ رقمی که در مقایسه با کمی بیش از ۱۳ هزار آواره در ۱۴ سال پیش از آن، نشاندهنده جهشی چشمگیر است.
«دکتر محمد حلس»، متخصص امور اسرائیل، این روند را مجموعهای از واکنشهای پراکنده نمیداند. به گفته او، خشونت بخشی از یک دستورکار ایدئولوژیک در جناح راست حاکم اسرائیل است؛ دیدگاهی که همه سرزمین فلسطین را متعلق به یهودیان میداند و اکنون فرصت را برای عبور از «مدیریت مناقشه» به سمت «حل آن» مناسب میبیند.
شهرکنشین و ارتش؛ یک پروژه، دو ابزار
در روایت رایج، شهرکنشینان عامل خشونتاند و ارتش اسرائیل صرفاً از آنها حمایت میکند. اما «احمد عیاش»، فعال فلسطینی، این توصیف را ناکافی میداند. از نگاه او، آنچه در تل رخ داد، «حمله در شراکت با ارتش» بود، نه حمله شهرکنشینان «تحت حمایت ارتش».
این تفاوت، معنای سیاسی مهمی دارد. اگر شهرکنشینان و ارتش را دو بازوی یک پروژه بدانیم، نقش هر یک نیز روشنتر میشود؛ ساختار رسمی اسرائیل با قوانین، دادگاهها، پلیس، ارتش و محدودیتهای رفتوآمد عمل میکند و شهرکنشینان با حمله به خانهها، زمینها، دامها و محصولات، فشار را در سطح جامعه اعمال میکنند.
تحقیق سازمان ملل که در ژوئن منتشر شد نیز از حمایت مالی، نظامی و حقوقی مقامهای اسرائیلی از خشونت شهرکنشینان خبر داد و اعلام کرد نیروهای امنیتی اسرائیل در بسیاری از حملات، شهرکنشینان را همراهی یا از آنها محافظت کردهاند.
در چنین چارچوبی، واکنش به تل نیز حامل پیامی فراتر از مجازات ساکنان آن بود: هیچ جامعه فلسطینی نباید مقاومت در برابر حملات شهرکنشینان را به الگویی قابل تکرار تبدیل کند.
هدف فقط زمین نیست؛ زندگی است
پروژه تغییر جمعیتی زمانی موفق میشود که زمین تنها تصرف نشود، بلکه زندگی در آن نیز غیرممکن شود. فشار بر جوامع بدوی و دامدار در این روند اهمیت ویژهای دارد. دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل اعلام کرده است که از ژانویه ۲۰۲۳ تا ژوئن ۲۰۲۶، حملات شهرکنشینان و محدودیتهای مرتبط با دسترسی، ۶ هزار و ۲۰۰ فلسطینی را در ۱۱۹ جامعه آواره کرده است. بیش از ۳ هزار و ۶۰۰ نفر از این افراد، ساکنان ۴۶ جامعهای بودهاند که بهطور کامل تخلیه شدهاند.
روش کار ساده اما فرسایشی است؛ جاده بسته میشود، دسترسی به زمین دشوار میشود، دامها یا محصولات کشاورزی از بین میروند، زیرساختها تخریب میشوند و حملات تکرار میشوند. هیچیک از این اقدامات بهتنهایی الزاماً به معنای اخراج نیست، اما مجموع آنها میتواند ادامه زندگی را چنان دشوار کند که خانوادهها ناچار به ترک محل شوند.
عیاش معتقد است این روند از سال ۲۰۲۴ سرعت گرفته است؛ زمانی که پیامهایی در امتداد جادههای فرعی و در رسانهها با این مضمون منتشر میشد که «آیندهای در فلسطین وجود ندارد». هدف، از نگاه او، ایجاد این تصور بود که زندگی شرافتمندانه در سرزمین فلسطین دیگر امکانپذیر نیست.
به این ترتیب، آوارگی الزاماً با کامیونهای نظامی و دستور رسمی انجام نمیشود؛ گاهی با فرسایش تدریجی شرایط زندگی اتفاق میافتد.
شهرکها، پیش از الحاق رسمی
اما خشونت در کرانه باختری فقط برای بیرون راندن فلسطینیان نیست؛ زمین خالیشده باید به واقعیتی جدید تبدیل شود.
پس از درگیری تل، نتانیاهو وعده داد ساخت شهرکها در این منطقه سرعت بگیرد. «بزالل اسموتریچ»، وزیر دارایی اسرائیل، نیز طرح ساخت ۷۶۳ واحد مسکونی در شهرک «عیلی» را اعلام کرد؛ طرحی که قرار است اندازه این شهرک را سه برابر کند.
در ژوئیه نیز کابینه امنیتی اسرائیل با اختصاص یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون شکل برای ۳۴ شهرک در کرانه باختری موافقت کرد. این طرح شامل شهرکهای جدید و پایگاههایی است که قرار است بهصورت عطفبهماسبق قانونی شوند.
اینجاست که مرز میان خشونت میدانی و سیاست رسمی محو میشود. شهرکنشینان میتوانند زمینی را ناامن کنند، ارتش میتواند دسترسی فلسطینیان را محدود کند و سپس ساختار سیاسی، واقعیت ایجادشده را از طریق تصمیمهای اداری و قانونی تثبیت کند.
هلسا درباره این روند هشدار میدهد: «هر وجبی که تخلیه میشود، فضا را برای ایجاد یک جای پای صهیونیستی ـ تلمودی فراهم میکند.»
از این منظر، الحاق لزوماً با یک فرمان واحد آغاز نمیشود. میتواند از مجموعهای از واقعیتهای کوچک و پیوسته ساخته شود؛ جاده بسته، خانواده آواره، زمین تصرفشده و شهرکی که یکشبه قانونی میشود.
انتخابات و شتابِ یک پروژه قدیمی
انتخابات پارلمانی اسرائیل در ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ نیز به این روند شتاب بیشتری داده است. «حلس» فضای سیاسی اسرائیل را «کاملاً باز» توصیف میکند و معتقد است وزیران برای اتخاذ مواضع تندتر و تبدیل زمین فلسطین و اماکن مقدس به ابزار انتخاباتی با یکدیگر رقابت میکنند.
با این حال، «سلیمان بشارات»، مدیر مرکز یابوس، هشدار میدهد که انتخابات علت اصلی نیست؛ بلکه بیشتر نقش شتابدهنده را دارد. ریشه این سیاست به ایدئولوژیای بازمیگردد که از ۱۹۴۸ در سیاست اسرائیل حضور داشته است.
به گفته «ابورحمه»، طرح تغییر واقعیت کرانه باختری پیش از عملیات طوفان الاقصی وجود داشت، اما جنگ منطقهای امکان اجرای آن را با سرعتی بیسابقه فراهم کرد. طرحهایی که زمانی قرار بود در یک بازه ۱۰ ساله اجرا شوند، اکنون در سه یا چهار سال دنبال میشوند.
حتی در داخل ساختار امنیتی اسرائیل نیز نگرانیهایی درباره پیامدهای این روند وجود دارد. نزدیک به ۶۰۰ مقام پیشین نظامی، اطلاعاتی، پلیس و دیپلماتیک اسرائیل به دونالد ترامپ هشدار دادهاند که خشونت شهرکنشینان میتواند پیامدهایی «حتی فاجعهبارتر» از وقایع ۷ اکتبر داشته باشد.
با این همه، روند میدانی ادامه دارد؛ جادهها بسته میمانند، پایگاههای شهرکنشینی گسترش پیدا میکنند و خانوادههای فلسطینی از زمینهای خود جدا میشوند. آنچه امروز بهعنوان اقدامی موقت یا واکنشی امنیتی معرفی میشود، فردا میتواند به واقعیتی دائمی تبدیل شود.
«تل» (Tell) در این میان تنها یک نقطه روی نقشه نیست. این شهر نشان داد چگونه ارتش، شهرکنشینان و سیاست دولتی میتوانند در کنار یکدیگر، بدون نیاز به اعلام رسمی الحاق، جغرافیای کرانه باختری را تغییر دهند.
در نهایت، مسئله بر سر این نیست که اسرائیل چه زمانی فرمان الحاق را صادر خواهد کرد؛ مسئله این است که تا آن زمان، چه مقدار از زمین و چه تعداد از جوامع فلسطینی همچنان باقی ماندهاند؛ در برابر این روند، مهمترین مانع همچنان همان چیزی است که پروژه تغییر جغرافیایی کرانه باختری بیش از همه به دنبال شکستن آن است؛ یعنی امتناع فلسطینیان از ترک سرزمین خود.





نظر شما